تبليغاتX
> برهان
برهان

زندگی ام اتفاق مهمی در بیکران هستی نبوده و نداشته.تنها به شوق دانستن می زیم.

                                              

 

 همه انسان ها در لحظاتي از زندگيشان خود را تنها احساس مي كنند.وتنهاهم هستند.زيستن يعني جدا شدن از آن چه بوديم براي رسيدن به آن چه در آينده مرموز خواهيم بود.تنهايي عميق ترين واقعيت در وضع بشري است.انسان يگانه موجودي است كه مي داند تنهاست و يگانه موجودي است كه در پي يافتن ديگري است.

   طبيعت او ، اگر بتوان اين كلمه را در مورد بشر به كار برد كه با «نه» گفتن به طبيعت خود را «ساخته» است،ميل و عطش تحقق بخشيدن خويش در ديگري را در خود نهفته دارد.انسان خود درد غربت و بازجستن روزگار وصل است.بنابراين آنگاه كه او از خويشتن آگاه است از نبود آن ديگري،يعني از تنهايي اش نيز آگاه است.


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 22:39 توسط ع.برهان| |
  

یکی از عوارض و شاید اقتضایات مدرنیزاسیون تعجیل و شتابزدگی است.بگونه ای که اگر از پنجره یک آسمانخراش به خیابان های شهر نگاهی بیافکنیم گمان می کنیم که فیلمی را با دور تند به تماشا نشسته ایم.اگر هم در خیابان های همین شهر حال و حوصله و فرصت قدم زدن داشته باشیم شمار زیادی ساندویچی و «فست فودی» و.. می یابیم که همگی از شتاب انسان مدرن حکایت می کنند حتی در غذا خوردن.این  استرس و عجله تنها در سطح باقی نمانده و به لایه های درونی تر زندگی بشر نیز راه یافته است از جمله به شعر و ادب.امروزه بشر جدید دیگر حوصله خواندن رمان های چند جلدی و مفصل را نداشته و فرصت ترنم قصاید بلند و سخته و پخته را از دست داده است.ودر یک کلام دیزی و آش شله قلمکار را به کناری نهاده و هات داگ را که زودتر آماده می شود ترجیح می دهد.

  


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 14:2 توسط ع.برهان| |
   هجرت قیصر در ایام بزرگداشت حضرت مولانا حلاوت این مراسم را از ذایقه ما دریغ داشت نه دانستم چه گفتم و نه فهمیدم چه گفتند!گرچه دل و دماغ هیچ کاری ندارم اما چون برخی دوستان متن سخنرانیم را خواستند به رسم ادب تقدیمشان می کنم .

اخلاق ایمان مدار

 

                        ( مطالعه­ی تطبیقی فلسفه­ی اخلاق از نظر مولانا و کیر کگور )

 چکیده:

   «اخلاق» یکی از سه قسم حکمت عملی است که از فلسفه­ی یونان وارد حکمت اسلامی شده است. متکلمان نیز به اقتضای مباحثی چون عدل الهی، وعد و وعید، جبر و اختیار و ... به نحوی درگیر این مسأله شده­اند و حتی وجه فارق دو نحله­ی کلامی معتزلی و اشعری را می توان در این موضوع دانست.

   مولانا جلال الدین محمد بلخی نیز به دلیل آن که یک سنی حنفی اشعری است قاعدتاً می بایست از دیدگاه متکلمان اشعری در این باب پیروی کند. در این مقاله با ذکر مواضعی از مثنوی معنوی که در آن در باب فعل اخلاقی سخن رفته کوشیده شده است اقوال مولانا با ترازوی کلام اشعری سنجیده شود .نتیجه­ی حاصل این که مولوی با بیانی شاعرانه و از موضع یک صوفی، کم و بیش فلسفه اخلاق اشعری را با قرائتی عرفانی در مثنوی می پرورد.

نظرگاه مولانا در باب اخلاق بی­شباهت به اندیشه­های عارفانه کیر­کگور فیلسوف دانمارکی قرن نوزدهم، نیست. او با قایل­شدن ساحت­های سه­گانه حسی،اخلاقی و دینی برای حیات بشری برای افعال به ظاهر نامعقول آدمی توجیهات خاصی ارایه می کند که حکایت از برتری نهادن ایمان بر عقل دارد. تطبیق آرا او با مولانا از اهم موضوعات این مقاله است. 


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 8:5 توسط ع.برهان| |
دگر به پای مه و مهر اگر جهان گردیم

                                                  به صد چراغ نیابیم آنچه گم کردیم

من از کجا و تو ای تند باد پیک اجل

                                               تو پای کوه زجا می کنی و  ما  گردیم

 

هنوز مرا یارای نوشتن نیست

نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 20:30 توسط ع.برهان| |
              

               دعوتک یا کلیب و لم تجبنی                               وکیف یجیبنی بلد القفار

                کانی اذ نعی الناعی کلیبا               تطایر بین جنبی الشرار

   از لحظه ای که « پیامک » اختراع شده است خبری به این سهمگینی از آن طریق منتشر نشده بود.(قیصر رفت). شنیدن این خبر آن هم در کلاس انواع ادبی و در حال بحث در باب حماسه چه چیزی می توانست باشد جز پتکی بر سر؟

بر شکیبایی خویش متعجبم که هنوز از پس اشکهایم چشمانم می بیند و انگشتان یخ زده ام می نویسد!

   صبحگاهی سر خوناب جگر بگشایید              ژاله صبحدم از نرگس تر بگشایید

دانه دانه گهر اشک ببارید چنانک                       گره رشته تسبیح ز سر بگشایید

سیل خون از جگر آرید سوی بام دماغ                 ناودان مژه را راه گذر بگشایید

دل کبود است چو نیل فلک ار بتوانید                    بام خمخانه نیلی به تبر بگشایید

  ای سفر کرده تا اوج تا ملکوت ! سلام ما را به سید برسان که از ازل ایل و تبارش همه عاشق بودند.

        ای قبله جان کجات جویم                        جانی و به جان هوات جویم

        دیروز چو آفتاب بودی                              امروز چو     کیمیات    جویم

 

نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 8:51 توسط ع.برهان| |
سهروردي و اشراقيان
 


نويسنده: دکتر سيد حسین نصر
مترجم: احمد آرام


معرفی کتاب:

حكيمي كه نظريات وي تا حد زيادي، مخصوصاً در ايران، جانشين فلسفه مشائي شد، شهاب‌الدين يحيي‌بن‌حبش بن اميرك سهروردي بود كه گاهي او را به لقب «مقتول» مي‌خوانند، ولي بيشتر و بالخاصه در نزد كساني كه مكتب او را تا امروز زنده نگاه داشته‌اند، به عنوان «شيخ اشراق» شهرت دارد.
سهروردي، با وجود كمي عمر، حدود پنجاه كتاب به فارسي و عربي نوشته كه بيشتر آنها به دست ما رسيده است. نوشته‌هاي وي سبك جذابي دارد و از لحاظ ادبي ارجمند است، و آنچه به فارسي است از شاهكارهاي نثر اين زبان به شمار مي‌رود كه بعدها سرمشق نثرنويسي داستاني و فلسفي شده است.
نوشتار حاضر به قلم دکتر سید حسین نصر به بررسی زندگی، آثار و اندیشه های این فیلسوف و اندیشمند بزرگ ایرانی می پردازد.
فهرست مطالب کتاب به شرح زیر است:
● زمينه پيش از سهروردي
● زندگي و آثار سهروردي
● منابع حكمت اشراق
● معني اشراق
● طبقات دانايان
● تمثيل و رمز جغرافيايي
● حكمت اشراق و مباني اساسي آن
● انتقاد از فلسفه مشائي
● نورالانوار و مباحث وجود
● فرشتگان
● طبيعيات و علم‌النفس
● معاد و وصال معنوي
● اهميت حكايات تمثيلي
● حكمت اشراقي

  خواندن این کتاب را به همه دوستداران حکمت اصیل ایرانی توصیه می کنم با ذکر این نکته که کتاب دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی "شعاع اندیشه و شهود در فلسفه سهروردی" را نیز در این باره بخوانید و اندیشه های این دو متفکر را در باب فیلسوفی واحد مقایسه کنید.


دانلود کتاب:
لينک دانلود  (نسخه الکترونيکي با حجم کمتر از يک مگابايت)

 

نوشته شده در یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 8:18 توسط ع.برهان| |