تبليغاتX
> برهان
برهان

زندگی ام اتفاق مهمی در بیکران هستی نبوده و نداشته.تنها به شوق دانستن می زیم.

 

·         من به سهم خود آرزو ندارم بین دل و ذهن و ایمان و عقلم صلح و سازش برقرار کنم بلکه می خواهم همواره بینشان جنگ و جدل باشد.

 

·         عقل در نقش جانشین ایمان از دیرباز همواره ناتوان از آب در آمده است.

 

·         اگر کسی ایمان داشته باشد که خدا و روح جاودانه ای در کار نیست،یا ایمان نداشته باشد که خدا و روح جاودانه ای در کار است – و این دو با هم متفاوتند – برای من محترم است.ولی از کسی که آرزو می کند نه خدا و نه روح جاودانه وجود داشته باشد ،بیزارم.

 

·         ایمان اعتماد است، معرفت نیست.

 

·         ما از بس آرزومندیم خدا وجود داشته باشد،به وجود او معتقدیم و شاید این شدت آرزو زادهء عشق  خدا به ما باشد.

 

·         هرگونه تصور عقلانی ازخدا بنفسه متناقض است.ایمان به خدا زادهء عشق به خداست.

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 11:20 توسط ع.برهان| |

 

  در گفتارهای پیشین در پاسخ به پرسشی در

 باب چرایی قلت اطلاعات عمومی و تخصصی نسل

 جوان ایران مطالبی در باره آموزش و

 پرورش بیان کردیم؛ اکنون با توجه به این

 که چنین مسالهء مهمی معلول علل پیدا و

 پنهان بسیاری است،به جنبه ای دیگر از آن

 می پردازیم.


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 13:42 توسط ع.برهان| |
 

امام حسین بیش از آب تشنهء لبیک بود.افسوس که به جای افکارش زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند!

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 0:45 توسط ع.برهان| |

مانده در دلم هنوز آرزوی پنجره

کاش ره برم شبی من بسوی پنجره

از پس زلال آن دیده را رها کنم

تا که جستجو کند هر دو سوی پنجره

ای دریغ و آه و درد از جفای شیشه ها

برده یکسر از جهان آبروی پنجره

ای تمام نام من مانده ای تو آن طرف

بیخبر ز فتنه و هایهوی پنجره

فاصله است و فاصله شاه بیت شعر عشق

بشنو این ترانه را از گلوی پنجره

آن طرف نشسته ای خیره بر دو چشم من

رد پای دست من مانده  روی پنجره

ای هماره مست تو شیشه های باده ام

شهد شعر من بچش در سبوی پنجره

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 1:43 توسط ع.برهان| |
  

یکشنبه و دوشنبهء هفته پیش همایش بین المللی بزرگداشت رودکی در تهران برگزار شد و ما نیز مهمان این همایش بودیم که به همت سازمان میراث فرهنگی و چندین نهاد دیگر ترتیب داده شده بود.رییس محترم جمهور نیز ضمن حضور درافتتاحیهء این همایش و رونمایی از دیوان نفیس رودکی به خط استاد روشن٬ سخنانی در تکریم رودکی و میراث ادب فارسی ایراد کردند.

   در اینجا قصد انتقاد از شیوهء برگزاری این رویداد علمی ندارم چرا که فایده ای هم برای آن متصور نیست(آنچه البته به جایی نرسد فریاد است) فقط برای ثبت در تاریخ می خواهم نکاتی قلمی کنم:

۱- نهاد های متولی فرهنگ در کشور ما بسیار متعدد و متنوعند ازجمله وزارت ارشاد٬سازمان فرهنگی٬هنری شهرداری٬ سازمان میراث فرهنگی و .... این امر فی نفسه عیبی نیست و بلکه نشانگر اهتمام مسوولان به مقوله فرهنگ می باشد.اما بهتر نیست ابعاد مختلف فرهنگ بین این نهادها تقسیم شود تا هرکسی کار خودش را بکند؟  مثلا اگر قرار است بزرگداشتی برای شاعر یا نویسنده ای ترتیب داده شود(که ظاهرا این مهم قرار است توسط سازمان میراث فرهنگی انجام گردد) مادام که صبغه ای علمی نداشته باشد اشکالی ندارد که بوسیلهء هرکدام از نهاد های پیش گفته اجرا شود.اما آنگاه که سخن از علم می رود و همایش جنبه ای علمی پیدا می کند شایسته است که عوامل همایش٬خود٬شخصیت هایی آکادمیک باشند تا موازین دانشگاهی از صدر تا ذیل همایش رعایت گردد.در همایش رودکی این امر تا حدودی مغفول عنه واقع شده بود و درنتیجه عوارض زیادی به بار آورده بود از جمله این که محل برگزاری همایش کاملا غیر علمی بود٬خلاصه مقالات همایش چاپ نشده بود و شگفتا که دبیر علمی همایش این را به عنوان یکی از نکات مثبت همایش اعلام کرد در حالی که همگان می دانند که از ابتدایی ترین لوازم یک رویداد علمی همین چاپ خلاصه مقالات می باشد.نیز بجز دکتر رواقی هیچ رودکی شناسی در این سمینار سخنرانی نکرد و ...

۲- گرچه ما دانشگاهیان این را به اکراه پذیرفته ایم که در پس هر رویداد علمی بین المللی ملاحظات سیاسی نیز در کار است اما باید انصاف داد که حتی برای رسیدن به مقاصد سیاسی هم بهتر است از مهمانان خارجی فاضل و موجه برای شرکت در این همایش ها که با بودجه بیت المال برگزار می شود دعوت کرد.در همایش یزرگداشت رودکی که این گونه نبود!

البته یاد آوری این نکات از ارج و اجر کوشندگان عرصه فرهنگ بویژه گردانندگان همایش بین المللی بزرگداشت رودکی نمی کاهد.

نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387ساعت 11:12 توسط ع.برهان| |

 بهار(۲)

حقوق زن

يكي ديگر از وجوه مهم انديشه و هنر بهار، حمايت اوست از زنان و دفاع از حقوق آنها. پيش از او طي قرون متوالي كسي حقي براي زن قايل نبود تا دفاعي از آن بكند اما در اثر ورود فكر و فرهنگ جديد غربي به ايران اين تفكر نيز همچون ديگر اجزاي مدرنيسم در ايران پا گرفت و باز هم بهار در ميان شاعران هم عصر خود در اين زمينه پيشرو است.

بهار در فضايي تنفس مي كرد كه زنان در حاشيه بوده و بهره اي از فعالت هاي اجتماعي و تعليم و تربيت و تحصيل نداشتند و اين همه بنام دين و براي حفظ مذهب بود و اهميت مسأله آنگاه روشن مي شود كه بدانيم:


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 23:55 توسط ع.برهان| |